تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٠ - تفسير يك تجارت بىنظير
و هر كس هر چه دارد از ناحيه او دارد، در مقام خريدارى همين مواهبى كه به بندگان بخشيده بر مىآيد و اعطايى خود را به بهايى صد چندان مىخرد.
عجيبتر اينكه جهادى كه باعث سر بلندى خود انسان و پيروزى و افتخار هر قوم و ملتى است، و ثمراتش سرانجام به خود آنها باز مىگردد، به عنوان پرداخت اين متاع شمرده است.
و با اينكه بايد در مقابل متاع و بها معادلهاى باشد اين تعادل را ناديده گرفته و سعادت جاويدان را در برابر يك متاع ناپايدار كه به هر حال فانى شدنى است (خواه در بستر بيمارى و خواه در ميدان جنگ) قرار داده.
و ازين مهمتر، با اينكه خدا از همه راستگويان راستگوتر است و نياز به هيچگونه سند و تضمينى ندارد، مهمترين اسناد و تضمينها را براى بندگانش قائل شده است.
و در پايان اين معامله بزرگ به آنها تبريك مىگويد و بشارت مىدهد، آيا لطف و محبت و مرحمت از اين بالاتر تصور مىشود؟! و آيا معاملهاى از اين پرسودتر وجود دارد؟
لذا در حديثى از" جابر بن عبد اللَّه انصارى" مىخوانيم هنگامى كه آيه فوق نازل شد، پيامبر ص در مسجد بود، حضرت آيه را با صداى بلند تلاوت كرد و مردم تكبير گفتند، مردى از انصار پيش آمد از روى تعجب از پيامبر ص پرسيد: راستى اين آيه بود كه نازل شد؟ پيامبر ص فرمود آرى.
مرد انصارى گفت" بيع ربيح لا نقيل و لا نستقيل":" چه معامله پر سودى؟ نه اين معامله را باز مىگردانيم و نه اگر بازگشتى از ما بخواهند مىپذيريم"! [١]
[١] در المنثور (طبق نقل تفسير الميزان).