تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٤ - اهميت" تعليم" و" تعلم"
را پاسخ داد.
توضيح اينكه: شك نيست كه علم فقه با وسعتى كه امروز دارد در آن زمان وجود نداشت، و مسلمانان به راحتى مسائل را از پيامبر ص مىآموختند، ولى با اين حال چنان نبوده كه همه بزرگان اسلام در حكم مسالهگويان زمان ما باشند، زيرا بسيارى از آنها به عنوان قضاوت و يا امارت به نقاط ديگر مىرفتند و طبعا مسائلى پيش مىآمد كه عين آن را از پيامبر ص نشنيده بودند، ولى در عمومات و اطلاقات آيات قرآن مجيد، وجود داشت، مسلما آنها با تطبيق كليات بر جزئيات، و به اصطلاح علمى" رد فروع به اصول" و" رد اصول بر فروع"، احكام آنها را درك مىكردند و اين يك نوع اجتهاد ساده بوده است (دقت كنيد).
مسلما اين كار و امثال آن در زمان پيامبر ص بوده و بهمين دليل ريشه اصلى اجتهاد در ميان صحابه و ياران او وجود داشت، هر چند همه ياران و اصحاب در اين حد نبودند.
و از آنجا كه آيه فوق يك مفهوم عام دارد، هم قبول گفتار مسالهگويان را شامل مىشود، و هم قبول قول مجتهدان را، و به اين ترتيب با عموم آيه مىتوان استدلال بر جواز تقليد كرد.
٥- مساله مهم ديگرى كه از آيه مىتوان استفاده كرد، احترام و اهميت خاصى است كه اسلام براى مساله" تعليم" و" تعلم" قائل شده است، تا آنجا كه مسلمانان را ملزم مىسازد كه همه در ميدان جنگ شركت نكنند، بلكه گروهى بمانند و معارف اسلام را بياموزند.
يعنى جهاد با جهل همانند جهاد با دشمن بر آنها فرض است، و اهميت يكى كمتر از ديگرى نيست، بلكه تا مسلمانان در مساله جهاد با جهل، پيروز نشوند در جهاد با دشمن پيروز نخواهند شد، زيرا يك ملت جاهل همواره محكوم به