تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٨ - شان نزول يك درس بزرگ!
كه به مسلمانان در اين جنگ رسيد نازل شده، اين مشكلات به قدرى بود كه گروهى تصميم به بازگشت گرفتند اما لطف و توفيق الهى شامل حالشان شد، و هم چنان پا بر جا ماندند.
از جمله كسانى كه مىگويند آيه در مورد او نازل شده" ابو حيثمه" است، كه از ياران پيامبر ص بود، نه از منافقان، ولى بر اثر سستى از حركت به سوى ميدان تبوك به اتفاق پيامبر ص خوددارى كرد.
ده روز از اين واقعه گذشت. هوا گرم و سوزان بود، روزى نزد همسران خود آمد، در حالى كه سايبانهاى او را مرتب و آماده و آب خنك مهيا و طعام خوبى فراهم ساخته بودند، او ناگهان در فكر فرو رفت و به ياد پيشواى خود پيامبر ص افتاد و گفت: رسول خدا ص كه هيچ گناهى ندارد و خداوند گذشته و آينده او را تضمين فرموده، در ميان بادهاى سوزان بيابان اسلحه به دوش گرفته، و رنج اين سفر دشوار را بر خود تحمل كرده، ابو حيثمه را ببين كه در سايه خنك و كنار غذاى آماده و زنان زيبا قرار گرفته است، اين انصاف نيست.
سپس رو به همسران خود كرد و گفت به خدا قسم با هيچكدام از شما يك كلمه سخن نمىگويم، و در زير اين سايبان قرار نمىگيرم، تا به پيامبر ص ملحق شوم، اين سخن را گفت و زاد و توشه برگرفت و بر شتر خود سوار شد و حركت، كرد، هر قدر همسرانش خواستند با او سخن بگويند او كلمهاى بر زبان جارى نكرد، و هم چنان به حركت ادامه داد تا به نزديكى تبوك رسيد.
مسلمانان به يكديگر مىگفتند: اين سوارى است كه از كنار جاده مىگذرد اما پيامبر ص فرمود اى سوار! ابو حيثمه باشى بهتر است.
هنگامى كه نزديك شد و مردم او را شناختند گفتند آرى ابو حيثمه است، شتر خود را بر زمين خواباند و به پيامبر ص سلام گفت، و ماجراى خويش را بازگو كرد، پيامبر ص به او خوشآمد گفت و براى او دعا فرمود.