ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٢ - قول به جواز شفاعت پيغمبر
خود خدا هم شاهد به حق بودن وى را تصديق كرده و فرموده:(وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً)[١] و هم در باره علمش فرموده:(وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ )[٢] و نيز فرموده:(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ)[٣].
و معلوم است وقتى قرآن كه بيان كننده هر چيزى است بر قلب كسى نازل شود صاحب آن قلب عالم به قرآن خواهد بود، و معقول نيست چنين كسى عالم به آن نباشد، هم چنان كه معقول نيست خداى تعالى كسى را براى شهادت مبعوث كرده باشد و او خود شهادت به حق ندهد.
در آيه(لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ)[٤] و آيه:(وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ)[٥] و آيه(وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ)[٦] علاوه بر انبيا و خاتم النبيين، شهدا و علماى ديگرى را در امت اسلام اثبات مىكند، و معلوم است كه خداى تعالى جز حق اثبات نمىفرمايد، پس در امت اسلام هم شهداى به حقى هست.
و در خصوص اهل بيت پيغمبر ٦ مىفرمايد:(إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)[٧] اين آيه بيان مىكند كه اهل بيت پيغمبر (ع) به تطهير خود پروردگار طهارت يافتهاند، آيه(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ)[٨] هم بيان مىكند كه قرآن را جز مطهرون (پاكان) نمىفهمند، در نتيجه اثبات مىشود كه اهل بيت پيغمبر (ع) پاكان و علماى به قرآنى هستند كه تبيان هر چيز است، همانها در مساله شهادت به حقى كه در آن لغو و تاثيم[٩] راه
[١] و تو را به منظور شهادت بر اينان بياوريم. سوره نساء آيه ٤٠
[٢] و ما كتاب را كه هر مشكل دينى را بيان مىكند بر تو نازل كرديم. سوره نحل آيه ٨٩
[٣] روح الامين آن را بر قلب تو نازل كرد. سوره شعراء آيه ١٩٤
[٤] تا آنكه شما گواهانى بر مردم بوده باشيد. سوره بقره آيه ١٤٣
[٥] و از شما گواهانى بگيرد. سوره آل عمران آيه ١٤٠
[٦] و اين مثلها را براى مردم مىزنيم و ليكن جز علما آن را تعقل نمىكنند. سوره عنكبوت آيه ٤٣
[٧] جز اين نيست كه خدا ميخواهد از شما اهل بيت، پليدى را بر طرف ساخته و به نحو مخصوصى تطهيرتان كند. سوره احزاب آيه ٣٣
[٨] بدرستى كه آن قرآنى است كريم كه در لوح محفوظ نوشته شده و جز پاكان آن را مس نمىكنند. سوره واقعه آيه ٧٩
[٩] تاثيم هم به معناى يكديگر را گنهكار دانستن و هم بمعناى يكديگر را در گناه وارد كردن آمده است.