ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٧٤ - دو اشتباه در مورد انتساب هدايت و ضلالت انسان به خداى تعالى
گزيند، پس اختيار يكى از آن دو وقتى صورت مىگيرد كه مرجحى براى آن باشد، و اين مرجح ناچار يك امر قلبى خواهد بود، و آنهم جز علم يا اعتقاد و يا مظنه بر وجود مصلحت زائده و منفعت راجح و نبود ضرر زائد و منقصت راجح چيز ديگر نمىتواند باشد، و چون در محل خود ثابت شده كه حصول علم و اعتقاد و مظنه در قلب از ناحيه خداى تعالى است، پس لا جرم اختيار كفر و يا ايمان مستند به او است و بنده را در انتخاب يكى از آن دو اختيارى نيست.
درست است كه بنده داراى قدرت هست، و ليكن آن چيزى كه باعث بر اختيار است قدرت تنها نيست، بلكه قدرت و داعى است كه آن از ناحيه خدا است.
وقتى اين معنا ثابت شد اينك مىگوييم صدور ايمان از بنده وقتى ممكن است كه خداى تعالى در قلب او اعتقاد رجحان ايمان را بر كفر ايجاد كرده باشد كه اگر چنين اعتقادى را خداوند در قلب كسى ايجاد نمود البته قلب و نفس متمايل به ايمان مىشود، و گر نه محال است كسى از پيش خود ايمان را اختيار كند، و اين همان شرح صدرى است كه در آيه مورد بحث است. و همچنين صدور كفر از بنده وقتى ممكن است كه خداوند در قلب او اعتقاد رجحان آن را بر ايمان بيافريند و همين كه آفريد قلب از ايمان نفرت كرده و به طرف كفر مىگرايد و گر نه اختيار كفر هم محال است، مراد از جمله(يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً) هم همين است. بنا بر اين، تقدير آيه چنين مىشود: كسى كه خداوند از او ايمان را بخواهد دواعى نفسانيش را نسبت به ايمان تقويت مىكند، و كسى كه خداوند كفر را از او بخواهد موانع و صوارف از ايمان را در دلش تقويت نموده در مقابل، دواعى كفر را در دلش قوى مىكند. و چون عقل هم همين حكم را مىكند پس بايد گفت قرآن كريم نيز به همين ادله عقلى اشاره مىكند. اين بود خلاصه كلام اين دانشمند.
و در اين كلام چند اشكال است: اول اينكه اگر اشيا را مستند به خداى تعالى مىدانيم بخاطر اينكه خداى تعالى اسباب و مقدمات وجود آن را فراهم نموده باعث نمىشود كه به غير خدا مستند نباشد و گر نه قانون عمومى علت و معلول از بين رفته در نتيجه احكام عقلى به كلى از ميان مىرود، پس ممكن است تمامى اشيا، و از آن جمله هدايت و ضلالت، در عين اينكه بطور حقيقت مستند به خدا هستند به همان گونه مستند به غير خدا هم باشند و تناقضى هم نباشد.
دوم اينكه آيه شريفه تنها متعرض اين جهت بود كه هدايت و ضلالت و يا سعه و ضيق قلب كار خداى تعالى و از صنع او است، و اما اينكه هدايت و ضلالت همان رغبت نفس و نفرت آن باشد گذشته از اينكه سخن درستى نيست آيه شريفه هم از آن ساكت بلكه از آن بيگانه