ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٢٧ - چند روايت در مورد ديده نشدن خداى تعالى به چشم(لا تدركه الأبصار)
چنين معرفى كند كه از ناحيه خداوند آمده، تا بشر را به امر خداوند به سوى او دعوت نمايد، و در باره خداى تعالى بگويد: چشمها او را نمىبينند، و علم بشر به او احاطه نمىيابد، و چيزى مثل او وجود ندارد آن گاه همين شخص بگويد: من خدا را به چشم خود ديدهام، و به علم خود به وى احاطه يافتهام و او را در صورت، مثل بشر ديدم؟ آيا شرم نمىكنيد؟ زنادقه هم نتوانستند به خداوند چنين نسبتهاى ناروايى بدهند و بگويند از طرف خداوند آمده آن گاه حرفهايى بزنند كه انكار وجود خدا را برساند.
ابو قره در اينجا به عرض ايشان رسانيد كه خود خداى تعالى ديده شدن خود را در كلام خود خاطرنشان ساخته و فرموده است:(وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى). امام (ع) فرمود: اين آيه دنبالهاى دارد كه معناى آن را روشن مىسازد، و آن اين است كه مىفرمايد:(ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى) يعنى قلب و دل محمد ٦ تكذيب نكرد آنچه را كه او به چشمان خود ديد،(لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى) او از آيات بزرگ پروردگار خود چيزهايى ديد، پس بطورى كه مىبينى دنباله آيه مورد سؤال تو مقصود از ما راى- آنچه را كه ديده بود بيان نموده و معلوم كرد كه مقصود از آن آيات خدا بود نه خود خدا، اگر مقصود ديدن خود خدا بود معنا نداشت در جاى ديگر بفرمايد:(وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً) براى اينكه وقتى چشم خدا را ببيند قهرا انسان احاطه علمى نيز به او پيدا مىكند.
ابو قره عرض كرد: بنا بر اين شما مىخواهيد روايات مذكور را تكذيب كنيد. حضرت فرمود: آرى، وقتى روايتى مخالف با قرآن باشد من آن روايت را تكذيب مىكنم، علاوه بر اينكه روايت مورد سؤال تو مخالف با اجماع مسلمين هم هست، چون همه مسلمين اجماع دارند بر اينكه خداوند محاط علم كسى واقع نمىشود، و چشمها او را نمىبيند، و چيزى شبيه و مانند او نيست.[١] مؤلف: اين مضمون در اخبار ديگرى كه از ائمه هدى (ع) روايت شده نيز آمده است، البته روايات ديگرى هم هست كه مساله رؤيت را به معناى دقيقتر ديگرى كه لايق ساحت قدس خداى تعالى است اثبات مىكند، و ما آن روايات را به زودى در تفسير سوره اعراف ايراد خواهيم نمود- ان شاء اللَّه-. و اگر مىبينيد كه امام (ع) در روايت بالا مساله رؤيت را شديدا انكار نموده براى اين است كه مشهور در افواه مردم آن روز رؤيت جسمانى بود، آنهايى كه رؤيت را اثبات مىكردند رؤيت به چشم سر را مىگفتند كه صريح
[١] كافى ج ١ ص ٩٥ ح ٢