ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤١٧ - بيان آيات
گفتهاند كه كلمه بصيرة نسبت به قلب به منزله بينايى نسبت به چشم سر است، و به هر معنايى كه باشد در اين باب به معناى ادراك حاسه بينايى است كه براى رسيدن به خارج و ظاهر هر چيزى از قوىترين ادراكات شمرده مىشود، و اين ديدن و نديدن كه در آيه شريفه است مجازا به معناى علم و جهل و يا ايمان و كفر است.
گويا خداى تعالى با اين جمله خواسته است به احتجاجاتى كه در آيات قبلى بر وحدانيت خود و شريك نداشتنش كرده بود اشاره كند. بنا بر اين، معناى آن چنين خواهد بود كه: اين برهان و احتجاجهاى روشنى كه اقامه كرديم مايه بصيرتى بود كه از جانب خداوند براى شما به سوى من وحى شد. اين خطابى است كه پيغمبر ٦ به مردم كرده و سپس فرموده: شما اى مشركين در كار خود مختاريد اگر خواستيد با اين احتجاجات بصيرت بيابيد، و اگر نخواستيد نسبت به فهم آن به همان كورى خود باقى بمانيد. و اينكه در باره بصيرت و بينايى فرمود: فلنفسه و در باره جهالت و كورى فرمود: فعليها بدان سبب بوده كه بصيرت يافتن آنان به نفعشان و جهالت و كوريشان به ضررشان است.
پس معلوم شد منظور از اينكه فرمود: (وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ)- من صاحب اختيار شما و دلهاى شما نيستم حفظ تكوينى آنان را از خود نفى مىكند، چون رسول خدا ٦ ناصح مردم است نه مالك دلهاى آنان.
آيهاى كه در پيرامون آن بحث شد نسبت به آيات قبليش مثل جمله معترضه است كه بين آن آيات و آيه بعدى فاصله شده است، چون خطاب در آن آيات از زبان پيغمبر گرامى است كه مانند يك رسول و پيغام آور پيامى را به سوى قوم آورده و در خلال رساندن آن پيغام بطور جمله معترضه راجع به خود حرفهايى مىزند و خود را خيرخواه و مبرا از هر غرض فاسدى معرفى مىكند تا بدين وسيله آنان را در شنيدن و اطاعت و انقياد تحريك كند.
(وَ كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ وَ لِيَقُولُوا دَرَسْتَ ...) كلمه درست به صيغه دارست كه مذكر مخاطب است و صيغه درست كه مؤنث غايب است نيز قرائت شده است. بعضى در باره نصرف گفتهاند: تصريف به معناى بيان يك معنا است در صورتهاى گوناگون تا فايدهاش جامعتر شود، و كلمه درست از ماده درس به معناى تعليم و تعلم از راه خواندن است، قرائت دارست نيز مبنى بر اين معنا است، جز اينكه زيادتى معنى را افاده مىكند. و اما بنا بر قرائت درست به صيغه مؤنث غايب، از ماده دروس و به معناى از بين رفتن اثر است. و بنا بر اين قرائت، معناى آيه چنين مىشود كه: تا بگويند اين حرفها همان حرفهاى كهنه و از بين رفته است كه ديگر امروز به هيچ