ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٠١ - ١ - داستان ابراهيم از نظر قرآن
قبول نداريد از خود آنها بپرسيد تا اگر قدرت بر حرف زدن دارند بگويند چه كسى به اين صورتشان درآورده. ابراهيم (ع) قبلا به همين منظور تبر را به دوش بت بزرگ نهاده بود تا خود شاهد حال باشد. ابراهيم (ع) مىدانست كه مردم در باره بتهاى خود قائل به حيات و نطق نيستند، و ليكن مىخواست با طرح اين نقشه، زمينهاى بچيند كه مردم را به اعتراف و اقرار بر بى شعورى و بى جانى بتها وادار سازد، و لذا مردم پس از شنيدن جواب ابراهيم (ع) به فكر فرو رفتن به انحراف خود اقرار نمودند و با سرافكندگى گفتند: تو كه مىدانى اين بتها قادر بر تكلم نيستند. ابراهيم (ع) كه غرضى جز شنيدن اين حرف از خود آنان نداشت بى درنگ گفت: آيا خداى را گذاشته و اين بتها را كه جماداتى بى جان و بى سود و زيانند مىپرستيد؟ اف بر شما و بر آنچه مىپرستيد، آيا راستى فكر نمىكنيد؟ و چيزهايى را كه خود به دست خودتان مىتراشيد مىپرستيد، و حاضر نيستيد خدا را كه خالق شما و خالق همه مصنوعات شما (يا اعمال شما) است بپرستيد؟.
مردم گفتند: بايد او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى و حمايت كنيد. به همين منظور آتشخانه بزرگى ساخته و دوزخى از آتش افروخته و در اين كار براى ارضاء خاطر خدايان همه تشريك مساعى نمودند، و وقتى آتش شعلهور شد ابراهيم (ع) را در آتش افكندند، خداى متعال آتش را براى او خنك گردانيد و او را در شكم آتش سالم نگه داشت، و كيد كفار را باطل نمود.[١] ابراهيم (ع) در خلال اين مدت با نمرود هم ملاقات نموده و او را نيز كه ادعاى ربوبيت داشت مورد خطاب و احتجاج قرار داد و به وى گفت: پروردگار من آن كسى است كه بندگان را زنده مىكند و مىميراند. نمرود از در مغالطه گفت: من نيز زنده مىكنم و مىميرانم، هر يك از اسيران و زندانيان را كه بخواهم رها مىكنم و هر كه را بخواهم به قتل مىرسانم. ابراهيم به بيان صريحترين كه راه مغالطه را بر او مسدود كند احتجاج نمود و گفت:
خداى متعالى آن كسى است كه آفتاب را از مشرق بيرون مىآورد، تو اگر راست مىگويى از اين پس كارى كن كه آفتاب از مغرب طلوع كند، در اينجا نمرود كافر مبهوت و سرگشته ماند.[٢]
[١] سوره انبيا آيه ٥٦- ٧٠ و سوره صافات آيه ٨٨- ٩٨
[٢] سوره بقره آيه ٢٥٨