داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩
امام رساند . اجازه خواست و وارد شد . با اجازه امام نشست . بعد امام به طرف اطاقی که افراد خصوصی را در آنجا میپذیرفت حرکت کرد . مفضل هم با اشاره امام از پشت سر راه افتاد . آنگاه امام که به روحیه مفضل آشنا بود فرمود : " گمان میکنم دیشب خوابت نبرده باشد و همهاش انتظار کشیده باشی کی صبح بشود که بیایی اینجا " . - " بلی همین طور است که میفرمایید " . - " ای مفضل ! خداوند تقدم دارد بر همه موجودات ، اول و آخر موجودات او است . . . " - " یا ابن رسول الله اجازه میدهید هر چه میفرمایید بنویسم ، کاغذ و قلم حاضر است " . - " چه مانعی دارد بنویس " . چهار روز متوالی ، در چهار جلسه طولانی ، که حداقل از صبح تا ظهر بود ، امام به مفضل درس توحید القاء کرد و مفضل مرتب نوشت . این نوشتهها به صورت رسالهای کامل و جامع در آمد . کتابی که اکنون به نام " توحید مفضل " در