داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
بگیرد ، اما در همان وقت که حجر به طرف منزل علی رفت ، علی از راه دیگر به مسجد آمده بود . با اینکه مکرر از طرف فرزندان علی و یارانش تقاضا شده بود که اجازه دهد تا برایش گارد محافظ تشکیل دهند ، اما امام اجازه نداده بود ، او تنها میآمد و تنها میرفت ، در همان شب نیز این تقاضا تجدید شد ، باز هم مورد قبول واقع نشد . علی وارد مسجد شد و فریاد کرد : " ایها الناس نماز ! نماز ! " در همین وقت دو برق شمشیر که به فاصله کمی در تاریکی درخشید و فریاد الحکم لله یا علی لا لک همه را تکان داد . شمشیر اول را شبیب زد ، اما به دیوار خورد و کارگر نشد . شمشیر دوم را عبدالرحمن فرود آورد و به فرق سر علی وارد شد . از آن طرف حجر با شتاب به طرف مسجد برگشت ، اما وقتی رسید که فریاد مردم بلند بود : " امیرالمؤمنین شهید شد ، امیرالمؤمنین شهید شد " . سختی که از علی پس از ضربت خوردن