داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩
پس همان طور که روز اول ، من تو را به مسجد الحرام بردم و در مجمع عمومی قریش پناهندگی تو را اعلام کردم . به مسجد الحرام بیا و رسما در مجمع قریش خروج خود را از پناهندگی من اعلام کن " . - " بسیار خوب ، مانعی ندارد " . ولید و عثمان با هم به مسجد الحرام آمدند . هنگامی که سران قریش گرد آمدند ، ولید اظهار کرد : " همه بدانند که عثمان آمده است تا خروج خود را از جوار من اعلام کند " . - " راست میگوید ، برای همین منظور آمدهام و اضافه میکنم که در مدتی که در جوار ولید بودم ، از من خوب حمایت کرد و از این جهت هیچگونه نارضایی ندارم . علت خروج من از جوار او فقط این است که دوست ندارم غیر از خدا احدی را پناهگاه خودم محسوب دارم " . به این ترتیب مدت جوار عثمان به پایان رسید ، و مصونیتی که تا آن ساعت داشت لغو شد . اما عثمان مانند اینکه تازهای در زندگیش رخ نداده ، مثل روزهای پیش در محفل قریش