داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢
اکرم آماده کرد ، اما رسول اکرم آن روز وقت افطار نیامد . پاسی از شب
گذشت و مراجعت نفرمود . انس مطمئن شد که رسول اکرم خواهش بعضی از
اصحاب را اجابت کرده و افطاری را در خانه آنان خورده است . از این رو
آنچه تهیه دیده بود خودش خورد .
طولی نکشید رسول اکرم به خانه برگشت . انس از یک نفر که همراه حضرت
بود پرسید : " ایشان امشب کجا افطار کردند ؟ " گفت : " هنوز افطار
نکردهاند . بعضی گرفتاریها پیش آمد و آمدنشان دیر شد " .
انس از کار خود یک دنیا پشیمان و شرمسار شد ، زیرا شب گذشته بود و
تهیه چیزی ممکن نبود . منتظر بود رسول اکرم از او غذا بخواهد ، و او از
کرده خود معذرتخواهی کند . اما از آن سو رسول اکرم از قرائن و احوال
فهمید چه شده ، نامی از غذا نبرد و گرسنه به بستر رفت . انس گفت : "
رسول خدا تا زنده بود موضوع آن شب را بازگو نکرد و به روی من نیاورد "
[١] .
[١] کحل البصر ، محدث قمی ، صفحه . ٦٧