داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥
تا سه بار سلام خود را تکرار میکرد ، اگر باز هم جواب نمیشنید مراجعت میکرد . علی - علیه السلام - دید اگر جواب سلام سوم پیغمبر را ندهند ، پیغمبر مراجعت خواهد کرد و از فیض زیارت آن حضرت محروم خواهند ماند ، از این رو با آواز بلند گفت : " و علیک السلام یا رسول الله ، بفرمایید " . پیغمبر وارد شد و بالای سر آنها نشست ، به زهرا گفت : " تو دیروز پیش من آمدی و برگشتی ، حتما کاری داشتی ، کارت را بگو ! " علی عرض کرد : " یا رسول الله اجازه بدهید من به شما بگویم که زهرا برای چه کاری آمده بود . من زهرا را پیش شما فرستادم . علتش این بود من دیدم کارهای داخلی خانه زیاد شده و زهرا به زحمت افتاده است ، دلم به حالش سوخت ، دیدم رفت و روب خانه و پای اجاق رفتن ، جامههای زهرا را غبار آلود و دودی کرده ، دستهایش در اثر گرداندن آسیا دستی آبله کرده ، بند مشک آب روی سینهاش اثر گذاشته است . گفتم بیاید به