داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨
ادامه پیدا کند و به سعد و نحس روزها و ساعتها و طالع نیک و بد و امثال
اینها ترتیب اثر بدهد ، نظم زندگیش به کلی بهم میخورد . از طرفی هم در
خود توانایی مخالفت و بی اعتنایی نمیدید . و همیشه به احوال مردمی که ،
بی اعتنا به این امور ، دنبال کار خود میروند و به خدا توکل میکنند و هیچ
درباره این چیزها فکر نمیکنند رشک میبرد .
این مرد روزی حال خود را با امام صادق ( ع ) در میان گذاشت . عرض کرد
:
" من به این علم مبتلی شدهام و دست و پایم بسته شده و نمیتوانم از آن
دست بردارم " .
امام صادق ( ع ) با تعجب از او پرسید :
" تو به این چیزها معتقدی و عمل میکنی ؟ "
- " بلی یا ابن رسول الله ! "
- " من به تو فرمان میدهم : برو تمام آن کتابها را آتش بزن " .
فرمان امام به قلبش نیرو بخشید ، رفت و تمام آنها را آتش زد و خود
را راحت کرد [١] .
[١] وسائل ، جلد ٢ ، صفحه . ١٨١