داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩
صاحبخانه پس از استماع معذرت خواهی سید جواد و خواهش او دست به سفره برد . لقمهای خورد و غذا را مطبوع یافت . حس کرد که این غذا دست پخت خانه سید جواد ، که عرب بود ، نیست . فورا از غذا دست کشید و گفت : " این غذا دست پخت عرب نیست ، بنابراین از خانه شما نیامده ، تا نگویی این غذا از کجا است من دست دراز نخواهم کرد " . آن مرد خوب حدس زده بود . غذا در خانه بحرالعلوم ترتیب داده شده بود . آنها ایرانی الاصل و اهل بروجرد بودند و غذا ، غذای عرب نبود . سید جواد هر چه اصرار کرد که تو غذا بخور ، چه کار داری که این غذا در خانه کی ترتیب داده شده ، آن مرد قبول نکرد و گفت : " تا نگویی دست دراز نخواهم کرد " . سید جواد چارهای ندید ، ماجرا را از اول تا آخر نقل کرد . آن مرد بعد از شنیدن ماجرا غذا را تناول کرد ، اما سخت در شگفت مانده بود . میگفت : " من راز خودم را به احدی نگفتهام ، از نزدیکترین همسایگانم پنهان داشتهام ، نمیدانم سید از کجا