داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١
علی - علیه السلام - از این پیشامد که امید هرگونه حسن نیتی را در جبهه مخالف بکلی از بین میبرد و راهی برای حل مشکلات به وسیله مذاکرات باقی نمیگذاشت ، سخت ناراحت شد . راه را منحصر به اعمال زور و دست بردن به اسلحه دید . در مقابل سپاه خویش آمد و خطابهای کوتاه ، اما مهیج و شورانگیز ، به این مضمون انشاء کرد : " اینان ستمگری آغاز کردند ، در ستیزه را گشودند ، و با روش خصمانه شما را پذیره شدند . اینان مانند گرسنهای که غذا میطلبد ، جنگ و خونریزی میطلبند . جلوی آب آشامیدنی را بر شما گرفتهاند . اکنون یکی از دو راه باید انتخاب کنید ، راه سومی نیست : یا تن به ذلت و محرومیت بدهید و همچنان تشنه بمانید ، یا شمشیرها را از خون پلید اینان سیراب کنید ، تا خودتان از آب گوارا سیراب شوید . زنده بودن این است که غالب و فاتح باشید ، هر چند به بهای مردن تمام شود . و مردن این است که مغلوب و زیر دست باشید ، هر چند زنده بمانید . همانا معاویه گروهی گمراه و بدبخت را گرد خویش جمع