داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣
زهراء مرضیه کار بیرون را نیز انجام میداد . این روش همچنان ادامه داشت ، علی و زهرا کارهای خانه خود را خودشان انجام میدادند و خود را به خدمتکاری نیازمند نمیدیدند . تا آنکه صاحب فرزندانی شدند و کودکانی عزیز در کلبه محقر ولی روشن و با صفای آنها چشم گشودند . در این هنگام طبعا کار داخلی خانه زیادتر و زحمت زهرا افزون گشت . یک روز علی - علیه السلام - دلش به حال همسر عزیزش سوخت ، دید رفت و روب خانه و کارهای آشپزی جامههای او را غبار آلود و دودی کرده ، بعلاوه از بس که با دستهای خود آسیا دستی را چرخانیده دستهایش آبله کرده ، و بند مشک آب که در مواقعی به دوش کشیده و از راه دور آورده روی سینهاش اثر گذاشته است . به همسر عزیزش پیشنهاد کرد ، به حضور رسول اکرم برود و از آن حضرت خدمتکاری برای کمک خودش بگیرد . زهرا پیشنهاد را پذیرفت و به خانه رسول اکرم رفت . اتفاقا در آن وقت گروهی در محضر