داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢
کردن دست ترکها بر آمدند ، اما شکست خوردند . یکی از خلفای عباسی که به کارها سرو صورتی داد و تا حدی از نفوذ ترکها کاست " المعتضد " بود . در زمان معتضد ، بازرگان پیری از یکی از سران سپاه مبلغ زیادی طلبکار بود و به هیچ وجه نمیتوانست وصول کند ، ناچار تصمیم گرفت به خود خلیفه متوسل شود ، اما هر وقت به دربار میآمد دستش به دامان خلیفه نمیرسید ، زیرا دربانان و مستخدمین درباری به او راه نمیدادند . بازرگان بیچاره از همه جا مأیوس شد و راه چارهای به نظرش نرسید ، تا اینکه شخصی او را به یک نفر خیاط در " سه شنبه بازار " راهنمایی کرد و گفت این خیاط میتواند گره از کار تو باز کند . بازرگان پیر نزد خیاط رفت . خیاط نیز به آن مرد سپاهی دستور داد که دین خود را بپردازد و او هم بدون معطلی پرداخت . این جریان بازرگان پیر را سخت در شگفتی فرو برد ، با اصرار زیاد از خیاط پرسید : " چطور است که اینها که به احدی اعتنا ندارند فرمان تو را اطاعت میکنند ؟ "