داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٧
پس از مرگ مأمون ، برادرش معتصم بر مسند خلافت نشست . مأمون و معتصم از دو
> حکمرانان کشورهای اسلامی برای جهان اسلام به وجود آوردند ، دامن زدن به آتش تعصبات قومی و نژادی بود . چنانکه میدانیم ، اسلام با این تعصبات به مبارزه برخاست و بر آنها فائق گشت . اسلام به طور اعجاز آمیزی اقوام و ملل و نژادهای مختلف از عرب و ایرانی و ترک و رومی و هندی و غیره را زیر پرچم یک فکر و عقیده در آورد . اسلام با اجرای اصل : یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و
اثنی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم » به عالیترین و شریفترین آرزوی بشر جامه عمل پوشید . اما سیاستگران اموی و عباسی و همچنین امراء و حکمرانان جاه طلب دیگر که در گوشه و کنار قد برافراشتند از نو این آتش را شعله ور کردند و " شعوبیگری " را رائج ساختند . جالب توجه این است که خود آن سیاستگران و افرادی ذی نفع در این جریانها ، که سلسله جنبان اینگونه احساسات احمقانه هستند ، هیچ گونه علاقه و تعصبی ندارند و در دل خود به کوته فکرانی که به دام آنها میافتند میخندند . در تاریخ اسلام دو جریان تاریک و روشن ، زشت و زیبا ، در کنار یکدیگر به چشم میخورد ، یکی تعصبات تیره و تاریک شعوبی گری و نژاد پرستی که دستگاههای سیاسی و مراکز وابسته به آنها آتشش را شعله ور میکردند . دیگر احساسات برادرانه و صمیمانه میان اقوام و ملل گوناگون و رنگها و نژادها و زبانهای مختلف که در محیط های علمی و فرهنگی و حوزههای درسی و همچنین در محیط های دینی از مساجد و >