داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥
از وضع خودش داشت - این بود که روزی صاحب زن و خانه و سرو سامان بشود . این بود که تا رسول خدا به او پیشنهاد ازدواج کرد ، با تعجب جواب داد مگر ممکن است کسی به زناشوئی با من تن بدهد . ولی رسول خدا زود او را از اشتباه خودش خارج ساخت ، و تغییر وضع اجتماعی - که در اثر اسلام پیدا شده بود - به او گوشزد فرمود . رسول خدا پس از آنکه جویبر را از اشتباه بیرون آورد و او را به زندگی مطمئن و امیدوار ساخت ، دستور داد یکسره به خانه زیاد بن لبید انصاری برود ، و دخترش " ذلفا " را برای خود خواستگاری کند . زیاد بن لبید از ثروتمندان و محترمین اهل مدینه بود . افراد قبیله وی احترام زیادی برایش قائل بودند . هنگامی که جویبر وارد خانه زیاد شد ، گروهی از بستگان و افراد قبیله لبید در آنجا جمع بودند . جویبر پس از نشستن مکثی کرد و سپس سر را بلند کرد و به زیاد گفت : " من از طرف