داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠
همواره در رکاب رسول اکرم حاضر بودند ، و هیچکس گمان نمیکرد و انتظار نداشت که عمرو با عذر شرعی که دارد ، خصوصا با فرستادن چهار پسر برومند ، سلاح برگیرد و به سربازان ملحق شود . خویشاوندان عمرو همینکه از تصمیم وی آگاه شدند آمدند مانع شوند ، گفتند : " اولا تو شرعا معذوری ، ثانیا چهار فرزند سرباز دلاور داری که با پیغمبر حرکت کردهاند ، لزومی ندارد خودت نیز به سربازی بروی ! " گفت : " به همان دلیل که فرزندانم آرزوی سعادت ابدی و بهشت جاویدان دارند من هم دارم . عجب ! آنها بروند و به فیض شهادت نائل شوند و من در خانه پیش شماها بمانم . ابدا ممکن نیست " . خویشاوندان عمرو از او دست بر نداشتند و دائما یکی پس از دیگری میآمدند که او را منصرف کنند . عمرو برای خلاصی از دست آنها به خود رسول اکرم ملتجی شد : - " یا رسول الله ! فامیل من میخواهند مرا