داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
بشود ، در عوض خداوند به او پاداش خواهد داد ، چرا میخواهی مانع کار ثوابی بشوی ؟ " باز هم آن مرد امتناع کرد . آخر علی او را قسم داد که " من میخواهم به شرف خدمت برادر مؤمن نائل گردم ، مانع کار من مشو " . مهمان با حالت شرمندگی حاضر شد . علی فرمود : " خواهش میکنم دست خود را درست و کامل بشویی ، همان طوری که اگر قنبر میخواست دستت را بشوید میشستی ، خجالت و تعارف را کنار بگذار " . همینکه از شستن دست مهمان فارغ شد ، به پسر برومند خود محمد بن حنفیه گفت : " دست پسر را تو بشوی . من که پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوی . اگر پدر این پسر در اینجا نمیبود و تنها خود این پسر مهمان ما بود من خودم دستش را میشستم ، اما خداوند دوست دارد آنجا که پدر و پسری هر دو حاضرند ، بین آنها در احترامات فرق گذاشته شود " . محمد به امر پدر برخاست و دست پسر مهمان را شست . امام عسکری وقتی