داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢
مسابقه دهندگان مسابقه میداد . رسول اکرم شتری داشت که به دوندگی معروف بود ، با هر شتری که مسابقه داده بود برنده شده بود . کم کم این فکر در برخی ساده لوحان پیدا شد که شاید این شتر ، از آن جهت که به رسول اکرم تعلق دارد از همه جلو میزند . بنابراین ممکن نیست در دنیا شتری پیدا شود که با این شتر برابری کند . تا آنکه روزی یک اعرابی بادیه نشین با شترش به مدینه آمد ، و مدعی شد حاضرم با شتر پیغمبر مسابقه بدهم . اصحاب پیغمبر با اطمینان کامل برای تماشای این مسابقه جالب ، مخصوصا از آن جهت که رسول اکرم شخصا متعهد سواری شتر خویش شد ، از شهر بیرون دویدند . رسول اکرم و اعرابی روانه شدند ، و از نقطهای که قرار بود مسابقه از آنجا شروع شود ، شتران را به طرف تماشاچیان به حرکت در آوردند . هیجان عجیبی در تماشاچیان پیدا شده بود . اما بر خلاف انتظار مردم ، شتر اعرابی شتر پیغمبر را پشت سر گذاشت .