داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧
دشنام نمیدهد . او با کمال بردباری و متانت سخنان ما را استماع میکند ، صبر میکند ما آنچه در دل داریم بیرون بریزیم و یک کلمه باقی نماند . در مدتی که ما اشکالات و دلائل خود را ذکر میکنیم ، او چنان ساکت و آرام است و با دقت گوش میکند که ما گمان میکنیم تسلیم فکر ما شده است . آنگاه شروع میکند به جواب ، با مهربانی جواب ما را میدهد ، با جمله هایی کوتاه و پر مغز چنان راه را بر ما میبندد که قدرت فرار از ما سلب میگردد . اگر تو از اصحاب او هستی مانند او حرف بزن " . مفضل با یک دنیا ناراحتی در حالی که کلهاش داغ شده بود از مسجد بیرون رفت . با خود میگفت عجب ابتلایی برای عالم اسلام پیدا شده ، کار به جایی کشیده که زنادقه و دهری مسلکها در مسجد پیغمبر مینشینند و بی پروا همه چیز را انکار میکنند . یکسره به خانه امام صادق ( ع ) آمد . امام فرمود : " مفضل ! چرا اینقدر ناراحتی ؟ چه پیش آمده ! " - " یا ابن رسول الله الان در مسجد پیغمبر