داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦
ابدا چنین بوده و خواهد بود - صحبت کرد . همینکه سخنش به اینجا رسید ، مفضل دیگر طاقت نیاورد ، یک پارچه خشم و بغض شده بود ، مثل توپ منفجر شده فریاد بر آورد : " دشمن خدا ! خالق و مدبر خود را که تو را به بهترین صورت آفریده انکار میکنی ؟ ! جای دور نرو ، اندکی در خود و حیات و زندگی و مشاعر و ترکیب خودت فکر کن تا آثار و شواهد مخلوق و مصنوع بودن را دریایی . . . " ابن ابی العوجاء که مفضل را نمیشناخت ، پرسید : تو کیستی و از چه دستهای ؟ اگر از متکلمینی بیا روی اصول و مبانی کلامی با هم بحث کنیم ، اگر واقعا دلائل قوی داشته باشی ما از تو پیروی میکنیم . و اگر اهل کلام نیستی که سخنی با تو نیست . اگر هم از اصحاب جعفر بن محمدی که او با ما اینجور حرف نمیزند ، او گاهی بالاتر از این چیزها که تو شنیدی از ما میشنود ، اما هرگز دیده نشده از کوره در برود و با ما تندی کند . او هرگز عصبی نمیشود و