داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
اجازه بدهید دستور دهم آن زمین از مالیات معاف باشد " . - " دفتر مالیات دولت مضبوط است که از هر شهری چقدر وصول شود . اساس آن با تغییرات جزئی بهم نمیخورد . اگر در این شهر از من مالیات نگیرند همان مبلغ را از دیگران زیادتر خواهند گرفت ، تا مجموعی که از سبزوار باید وصول شود تکمیل گردد . شاه راضی نشوند که تخفیف دادن به من یا معاف شدن من از مالیات ، سبب تحمیلی بر یتیمان و بیوه زنان گردد . بعلاوه دولت که وظیفه دارد حافظ جان و مال مردم باشد ، هزینه هم دارد و باید تأمین شود . ما با رضا و رغبت ، خودمان این مالیات را میدهیم . " شاه گفت : - " میل دارم امروز در خدمت شما غذا صرف کنم ، و از همان غذای هر روز شما بخورم ، دستور بفرمایید نهار شما را بیاورند " . حکیم بدون آنکه از جا حرکت کند فریاد کرد : " غذای مرا بیاورید " . فورا آوردند ، طبقی چوبین که بر روی آن چند قرص نان و چند قاشق و یک ظرف دوغ و مقداری نمک دیده میشد