داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩
حرام در امر زناشویی در میان بود . زن و شوهر هر دو مایل بودند که مثل سابق به زندگی خود ادامه دهند ، اما نگران بودند که نکند طلاق صحیح باشد و آمیزش آنها از این به بعد حرام ، و فرزندان آینده آنها نامشروع باشند . مرد تصمیم گرفت به فتوای علمای شیعه عمل کند و طلاق واقع شده را " کان لم یکن " فرض کند . زن گفت تا خودت شخصا از امام صادق این مسئله را نپرسی و جواب نگیری دل من آرام نمیگیرد . امام صادق - علیه السلام - در آن وقت در شهر قدیمی حیره ( نزدیک کوفه ) به سر میبرد . مدتی بود که سفاح ، خلیفه عباسی ، آن حضرت را از مدینه احضار و در آنجا او را به حال توقیف و تحت نظر نگاه داشته بود ، و کسی نمیتوانست با امام رفت و آمد کند یا هم سخن بشود . آن مرد هر نقشهای کشید که خود را به امام برساند موفق نشد . یک روز که در نزدیکی توقیفگاه امام ایستاده بود و در اندیشه پیدا کردن راهی برای راه یافتن به خانه امام بود ،