داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٨
جلو روی هشام ، روی فرش ، از پای خود در آورد . وقتی هم که سلام کرد بر خلاف معمول که هر کس سلام میکرد میگفت : السلام علیک یا امیرالمؤمنین ، طاووس به السلام علیک قناعت کرد و جمله یا امیرالمؤمنین را به زبان نیاورد . بعلاوه فورا در مقابل هشام نشست و منتظر اجازه نشستن نشد ، و حال آنکه معمولا در حضور خلیفه میایستادند تا اینکه خود مقام خلافت اجازه نشستن بدهد . از همه بالاتر اینکه طاووس ، به عنوان احوالپرسی گفت : " هشام ! حالت چطور است ؟ " رفتار و کردار طاووس ، هشام را سخت خشمناک ساخت ، رو کرد به او و گفت : - " این چه کاری است که تو در حضور من کردی ؟ " - " چه کردم ؟ " - " چه کردهای ؟ ! چرا کفشهایت را در حضور من در آوردی ؟ چرا مرا به عنوان امیر المؤمنین خطاب نکردی ؟ چرا بدون اجازه من در حضور من نشستی ؟ چرا این گونه توهین آمیز از من احوالپرسی کردی ؟ "