داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣
" پسر جان ! تو سابقا که در دین ما بودی و من و تو اهل یک دین و مذهب به شمار میرفتیم ، این قدر به من مهربانی نمیکردی ؟ اکنون چه شده است که با اینکه من و تو از لحاظ دین و مذهب با هم بیگانهایم ، بیش از سابق با من مهربانی میکنی ؟ " - " مادر جان ! مردی از فرزندان پیغمبر ما به من اینطور دستور داد " . - " خود آن مرد هم پیغمبر است ؟ " - " نه ، او پیغمبر نیست ، او پسر پیغمبر است " . - " پسرکم ! خیال میکنم خود او پیغمبر باشد ، زیرا اینگونه توصیهها و سفارشها جز از ناحیه پیغمبران از ناحیه کس دیگری نمیشود " . - " نه مادر ، مطمئن باش او پیغمبر نیست ، او پسر پیغمبر است . اساسا بعد از پیغمبر ما پیغمبری به جهان نخواهد آمد " . - " پسرکم ! دین تو بسیار دین خوبی است ، از همه دینهای دیگر بهتر است . دین خود را بر من عرضه بدار " .