داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
حضرت را دید ، عرض کرد : " یا رسول الله ! جویبر به خانه ما آمد و همچو پیغامی از طرف شما آورد ، میخواهم عرض کنم رسم و عادت جاری ما این است که دختران خود را فقط به هم شأنهای خودمان از اهل قبیله که همه انصار و یاران شما هستند بدهیم " . - " ای زیاد ، جویبر مؤمن است ، آن شأنیتها که تو گمان میکنی امروز از میان رفته است . مرد مؤمن هم شأن زن مؤمنه است " . زیاد به خانه برگشت و یکسره به سراغ دخترش ذلفا رفت و ماجرا را نقل کرد . " به عقیده من پیشنهاد رسول خدا را رد نکن ، مطلب مربوط به من است ، جویبر هر چی هست من باید راضی باشم ، چون رسول خدا به این امر راضی است من هم راضی هستم " . زیاد ، ذلفا را به عقد جویبر در آورد . مهر او را از مال خودش تعیین کرد . جهاز خوبی برای عروس تهیه دید . از جویبر پرسیدند : " آیا خانهای در نظر گرفتهای که عروس