داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٤
" ای نوف ! هیچکس مقام و منزلتش بالاتر از کسی نیست که از خوف خدا
بگرید و به خاطر خدا دوست بدارد " .
" ای نوف ! آن کس که خدا را دوست بدارد و هر چه را دوست میدارد به
خاطر خدا دوست بدارد ، چیزی را بر دوستی خدا ترجیح نمیدهد ، و آن کس که
هر چه را دشمن میدارد به خاطر خدا دشمن بدارد ، از این دشمنی جز نیکی [١] به او نخواهد رسید . هرگاه به این درجه رسیدید حقایق ایمان را با کمال
دریافتهاید " .
سپس لختی حبه و نوف را موعظه کرد و اندرز داد ، آخرین جملهای که گفت
این بود : " از خدا بترسید ، من به شما ابلاغ کردم " .
آنگاه از آن دو نفر گذشت و سر گرم احوال خود شد ، به مناجات پرداخت
، میگفت : " خدایا ای کاش میدانستم هنگامی که از تو غفلت میکنم تو از
من رو میگردانی یا باز به من توجه داری ؟ ای کاش میدانستم در این
خوابهای
[١] عبارت متن این است : و من ابغض فی الله لم ینل ببغضه خیرا ،
و ظاهرا غلط است ، صحیح " الاخیرا " است .