داستان راستان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣
بکشد " . - " این طور نیست ، این شتر ما بسیار نیرومند است . معمولا بار دو شتر را به خوبی حمل میکند . باید علت دیگری داشته باشد ، این را گفت و شتر را حرکت داد ، تا خواست حیوان را به طرف مدینه ببرد دو مرتبه زانو زد و همین که روی حیوان را به طرف احد کرد دید به تندی راه افتاد . هند دید وضع عجیبی است . حیوان حاضر نیست به طرف مدینه برود ، اما به طرف احد به آسانی و سرعت راه میرود . با خود گفت : شاید رمزی در کار باشد . هند در حالی که مهار شتر را میکشید و جنازهها بر روی حیوان بودند ، یکسره به احد برگشت و به حضور پیغمبر رسید : - " یا رسول الله ! ماجرای عجیبی است ، من این جنازهها را روی حیوان گذاشتهام که به مدینه ببرم و دفن کنم ، وقتی که این حیوان را به طرف مدینه میخواهم ببرم از من اطاعت نمیکند ، اما به طرف احد خوب میآید . چرا ؟ " - " آیا شوهرت وقتی که به احد میآمد چیزی