نظم نثر اللئالي - ابو علي اشرف مراغي - الصفحة ٣٢٦
{ هست صدق از منازل تحقيق نعت پيغمبران بود صدّيق }
٢٨٨.يَسُودُ المَرْءُ قَوْمَهُ بِالإحِسانِ إلَيْهِمْ .
{ چون خدايت بزرگوارى داد قوم خود را ز خود رسان به مراد } { كه بزرگان چو سر فراشته اند قوم خود را عزيز داشته اند }
٢٨٩.يَأْسُ القَلْبِ راحَةُ النَّفْسِ .
{ نااميدى دل زصحبت خلق راحت نفس دان ز محنت خلق } { گفت صاحب ولايت كامل راحت نفس نااميدى دل }
٢٩٠.يَسْعَدُ الرَّجُلُ مِنْ مُصَاحَبَةِ السَّعيدِ [١] .
{ صحبت مردم سعادت مند به سعادت تو را دهد پيوند } { از سعادت وران با مقدار بخت ور گردى و سعادت يار }
الخاتمة
{ جلوه اين عروس زيبا روى ماه يوسف رخ مسيحا خوى } { چون كه در شيوه افادت شد ختم بر دولت و سعادت شد } { دولت طالبان افادت اوست هر كه طالب بود سعادت اوست } { هر سعادت كز آسمان آيد بر زمين بهر طالبان آيد } { بى طلب از سعادت است برى گر بكوشى سعادتى ببرى } { اين سخن جمله مغز تحقيق است طلب او نشان توفيق است } { از گلستان عالم تحقيق نتوان بوى بُرد، بى توفيق } { شكر ايزد كه داد توفيقم تا كه اين نكته گشت تحقيقم } { جان اشرف كه مست تحقيق است مستيش از شراب توفيق است } { چونكه توفيق دوست تلقين گفت جان تحقيق بين من اين گفت } { داد اين شاهد مبارك روى همچو خورشيد نور از همه روى } { قدسيان از قدوم اين نوزاد لب گشودند در مبارك باد }
[١] «س»: بِمُصاحَبَتِهِ السَّعيدَ.