حکمت نامه كودک - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٣
٣٤٤.تاريخ دمشق ـ به نقل از واثلة بن اسقع ـ : پيامبر خدا بر عثمان بن مظمون وارد شد ، در حالى كه او كودك خردسالى را كه همراهش بود ، مى بوسيد . به وى فرمود : «آيا او را دوست دارى ، اى عثمان ؟» . گفت : آرى ، به خدا ، اى پيامبر خدا! من او را دوست دارم . فرمود : «آيا محبّتت را نسبت به او زياد كنم ؟» . گفت : آرى ، پدرم و مادرم ، فداى تو باد ! فرمود : «كسى كه كودكى از نسلش را خشنود سازد تا اين كه او خرسند گردد ، خداوند ، روز قيامت ، او را خشنود مى سازد تا آن جا كه او خرسند گردد» .
٣٤٥.حلية الأولياء ـ به نقل از اَنَس ـ : زنى كه دو كودك همراه خود داشت ، بر عايشه وارد شد . عايشه ، سه خرما به او داد . او به هر كدام ، يك دانه خرما داد . آنها خرماى خود را خوردند و سپس به مادرشان نگاه كردند . او خرما[ى باقى مانده ]را برداشت و دو نيم كرد . نيمى به اين و نيمى به آن داد . پيامبر صلى الله عليه و آلهوارد شد و عايشه ، ماجرا را به ايشان خبر داد . پيامبر صلى الله عليه و آلهبه او فرمود : «چرا از اين كار ، به شگفت آمده اى ؟ همانا خداوند به خاطر رَحم او به دو كودكش بر او رحم نمود» .