غنچه هاي شرم - پسنديده، عباس - الصفحة ٩٧
گذشته از سالخوردگى و كهن سالى ، يكى ديگر از امورى كه موجب كم رويى در دانش آموزى مى گردد ، مشهور بودن به دانشمندى است . براى كسى كه به عنوان دانشمند شناخته شده باشد ، بسيار سخت است كه در مسير آموختن ، قدم بردارد ؛ زيرا اين كار را براى اعتبار علمى خود ، مضرّ مى داند و لذا از آن شرم مى كند ، حال آن كه افزايش دانش ، يك فضيلت است و اين شرم ، مانع فضيلت مى گردد و لذا حياى منفى و كم رويى ناميده مى شود ، نه حياى مثبت . امام سجّاد عليه السلام در اين باره مى فرمايد : از پرسيدن درباره نادانسته ها كوتاهى مكن ؛ هر چند به دانش ، ناموَر شده باشى . [١] گذشته از «آموختن» و «پرسيدن» ، مسئله ديگر ، ندانستن پاسخ پرسش هاى ديگران است . گاهى انسان چيزى را نمى داند ، كه بايد ياد بگيرد و شرم نكند ، و گاهى بايد چيزى را از كسى بپرسد و شرم نكند ؛ امّا گاهى از كسى سؤالى پرسيده مى شود كه پاسخ آن را نمى داند . در چنين مواردى ، واكنش افراد ، متفاوت است . ممكن است كسى پاسخ ندادن را قبيحْ ارزيابى كند و در اين صورت ، به نوعى پاسخ دهد ، هر چند اشتباه باشد . اين ، حاكى از كم رويى است . افراد كم رويى كه دچار خود برتربينى هستند ، نمى توانند بگويند « نمى دانم » و لذا به پاسخ سازى روى آورده ، به نوعى پاسخ مى دهند ، حتّى اگر نادرست باشد . در چنين مواقعى ، افراد كم رو ، شهامت گفتن «نمى دانم» را ندارند . اين ، نقطه ضعف آنان است . در چنين مواردى ، يكى از كارهايى كه براى دورى از كم رويى بايد انجام داد ، گفتن «نمى دانم» است . گفتن اين جمله را بايد براى خود ، ساده كنيم ؛ چرا كه يكى از درمان هاى رفتارى است . گفتن اين جمله و
[١] ر . ك : علم و حكمت در قرآن و حديث ، ج ١ ، ص ٢٣٧ «تكبّر» .[٢] الكافى ج ٢ ، ص ١٠٦ ؛ سنن الدارمى ، ج ١ ، ص ١٣٧ .[٣] نهج البلاغه ، حكمت ٨٢ ؛ الإرشاد ، مفيد ، ج ١ ، ص ٢٩٧ .[٤] الفردوس ، ج ٥ ، ص ٧٣ (ح ٧٤٩٤) .[٥] نزهة الناظر ، ص ٩٢ .[٦] نهج البلاغه ، حكمت ٨٢ .[٧] الخصال ، ج ١ ، ص ٣١٥ ، ح ٩٥ ، ٩٦ .[٨] الفردوس ، ج ٥ ، ص ٣٢٢ (ح ٨٣١٨) .[٩] الاختصاص ، ص ٣٣٨ ؛ بحار الأنوار ، ج ١٣ ، ص ٤٢٨ .[١٠] الجامع الصغير ، ج ٢ ، ص ٥٢٠ (ح ٨٠٨٠) ؛ تاريخ دمشق ، ج ٥٧ ، ص ٤ .[١١] تحف العقول ، ص ٥٩ ؛ بحار الأنوار ، ج ٧٧ ، ص ١٦٣ .[١٢] غررالحكم ودررالكلم ، ح ٢٧٤ . نيز ، ر . ك : ميزان الحكمة ، ج ١ ، ص ٧١٨ .[١٣] دعائم الإسلام ، ج ٢ ، ص ١٠٦ ؛ كنزالعمّال ، ج ٩ ، ص ٣٩ (ح ٢٤٨٢٧) .[١٤] رسول خدا مى فرمايد : «از احترام گذاشتن مرد به برادر مؤمنش اين است كه ... هيچ تكلّف نورزد» (المحاسن ، ج ٢ ، ص ٤١٥ ، ح ١٦٨ ؛ الكافى ، ج ٥ ، ص ١٤٣) .[١٥] رسول خدا فرموده است : «لاتكلّفوا للضيف» (تاريخ دمشق ، ج ١٣ ، ص ١٢٦) .[١٦] رسول خدا مى فرمايد : «كسى براى ميهمان ، در فراهم ساختن آنچه در توانش نيست ، خود را به سختى نيندازد» . (كنزالعمال ، ح ٢٥٨٧٦)[١٧] ر .ك : المحاسن ، ج ٢ ، ص ١٨٧ (ح ١٥٣٨ و ١٥٣٩) .[١٨] المحاسن ، ج ٢ ، ص ١٨٦ (ح ١٥٣٣) ؛ بحارالأنوار ، ج ٧٥ ، ص ٤٥٣ .[١٩] مستدرك الوسائل ، ج ١٦ ، ح ٢٦٠ ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص ٢١٢ : «سه چيز است كه نبايد از آن حيا شود : خدمت كردن به ميهمان و برخاستن از پيش پاى پدر و معلّم ... » .[٢٠] همان جا .[٢١] الكافى ، ج ١ ، ص ٣٦ ؛ الأمالى ، صدوق ، ص ٤٤٠ ؛ بحار الأنوار ، ج ٢ ، ص ٤١ .[٢٢] مستدرك الوسائل ، ج ١٦ ، ص ٢٦٠ ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص ٢١٢ .[٢٣] وسائل الشيعة (طبع مؤسسة آل البيت) ، ج٣ ، ص ٣٧٧ ؛ إرشاد القلوب ، ص ١١٥ .[٢٤] وسائل الشيعة (طبع مؤسسة آل البيت) ، ج ٣ ، ص ٣٧٧ .[٢٥] تنبيه الخواطر ، ج ١ ، ص ٢٠١ . ر . ك : ميزان الحكمة ، ج ٣ ، ص ٢٦٥٧ (دفع الكبر) .[٢٦] الأمالى ، طوسى ، ص ٥٣٨ ؛ مكارم الأخلاق ، ص ١١٠ .[٢٧] نهج البلاغه ، خطبه ١٩٢ .[٢٨] مكارم الأخلاق ، ص ١١٣ ؛ بحارالأنوار ، ج ٧٩ ، ص ٣١٢ .[٢٩] تاريخ دمشق ، ج ٣٤ ، ص ٩٨ ؛ كنزالعمّال ، ح ٤١٢٠٣ و نيز ، ح ٤١٢٠٠ .[٣٠] ر .ك : نهج البلاغه ، خطبه ١٦٠ ؛ الأمالى ، طوسى ، ص ٥٣١ (ح ١١٦٢) .[٣١] ر . ك : نهج البلاغه ، خطبه ١٩٢ .[٣٢] ر . ك : بحارالأنوار ، ج ٧٩ ، ص ٣١٢ ـ ٣١٤ .[٣٣] الغارات ، ج ١ ، ص ٩٨ . ر . ك : موسوعة الإمام على بن أبي طالب ، ج ١ ، ص ٢٩٢ ح ٢٨٧ .[٣٤] نهج البلاغه ، حكمت ٦٧ .[٣٥] غافر ، آيه ٦٠ .[٣٦] الكافى ، ج ٢ ، ص ٤٦٦ ؛ تهذيب الأحكام ، ج ٢ ، ص ١٠٤ (ح ١٦٢) .[٣٧] الكافى ، ج ٤ ، ص ٢١ ؛ كتاب من لايحضره الفقيه ، ج ٢ ، ص ٧٠ (ح ١٧٥٥) .[٣٨] ر . ك : الأمالى ، طوسى ، ص ٥٣١ (ح ١١٦٢) ؛ مكارم الأخلاق ، ص ١١٥ .[٣٩] ر . ك : كنزالعمّال ، ج ٣ ، ص ٥٣٧ (ح ٧٧٩٣ و ٧٧٩٧) .[٤٠] همان ، ص ٥٣٨ (ح ٧٧٩٧) .