امامت حضرت مهدى (عج) در اعتقاد ما - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٣٦
شخص پيامبر اكرم (ص) بوده و ايشان حضرت مهدى (عج) را به عنوان امام و آخرين جانشين خود به مردم معرفى كرده و انتظار فرجش را توصيه كرده است.
اكنون شواهد تاريخى پيدايش عقيده به مهدى (عج) را بررسى مىكنيم.
وليد بن محمد موقرى مىگويد: با زهرى «١» بودم كه سر و صدايى به گوشمان رسيد، از پنجره به بيرون نگاه كردم، ديدم مردم اطراف سر بريده زيد بن على بن الحسين (ع) اجتماع كردهاند، به زهرى گفتم: سر زيد بن على را آوردهاند، او با شنيدن اين سخن نشست و گفت:
چه صدمههايى كه بر اثر عجله كردن بر اين خاندان وارد شده است، چرا آنان زود قيام مىكنند، روزى خواهد رسيد كه يك قيام موفق و پيروز توسط «مهدى» آنها انجام پذيرد. «٢»
البته اعتراض زهرى بر زيد كه عليه ستمگريهاى حاكمان زمان خودش به پا خاسته بود، وارد نيست، ولى مهم اشاره او به قيام حضرت مهدى (عج) است كه بيانگر قطعيت امامت آن حضرت و قيامش در افكار و عقيده مردم آن دوره است.
استفاده از عنوان «مهدى»
از قرن اول هجرى افراد و گروههايى پيدا شدند كه لقب «مهدى» را در كاربرد اعتقادى آن، به عنوان يگانه منجى كه بايد انتظار ظهورش را داشت، در مورد رهبران سياسى خود به كار مىبردند و از اين عنوان براى رسيدن به مقاصد سياسى خود سوءاستفاده مىكردند. به نمونههاى زير توجه كنيد:
ض فرقهاى معروف به كيسانيه معتقد شدند كه بعد از شهادت امام حسين (ع)، امامت به برادرش محمد بن حنفيه منتقل گرديد. آنان او را مهدى موعود مىدانستند و مىگفتند:
او نمرده و در كوه «رَضْوى»- بين مكه و مدينه- اقامت دارد و بزودى برمىگردد و فرمانرواى زمين مىشود. «٣»