غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٧٣
فصل ششم: غرب در چند دهه اخير سرانجام پس از رنسانس، حوادث خوب و بدى اتفاق افتاده كه اغلب ريشه در رويكرد به علم و دور شدن از خدا دارد و يا از آن بر مىخيزد. علم، موجب دستيابى به پيشرفتهاى مادى فراوانى گرديد، در عوض، فراموش شدن خدا، بشر را از پيشرفتهاى معنوى بازداشت، در حالى كه سعادت دنيا و آخرت انسان در گرو اتكاى به خدا و علم است.
يك سويه تمدن جديد غرب، علم است و غرب جديد با تأسى به علم، كمبود اطلاعات خود را بر طرف كرد، بر محدوديتهاى دست و پاگير فضا و زمان فائق آمد، به انبوهى از واقعيتهاى علمى، چون تلگراف، عكاسى، ماشين، تلفن، برق، راديو، تلويزيون، اشعه ايكس، رايانه و ... دست يافت.
جرى ماندر- جامعه شناس آمريكايى- فضاى علمى جهان را اين گونه تشريح مىكند:
«ما در محيط جهانى جديد زندگى مىكنيم كه همه چيز با تكنولوژى پيوند خورده است و ما هر روز و هر دقيقه، در تعامل با آن هستيم: يا سوار بر يك ماشين، يا درون ادارهاى با انواع ماشينها و تكنولوژىها، يا متصل به كامپيوترها، يا در حال ديدن تلويزيون، يا در حال قدم زدن در يك خيابان به عنوان محصول تكنولوژيكى، هستيم. خلاصه اين كه ما در يك محيط و فضاى كاملًا تكنولوژيك، زندگى مىكنيم». «١»