غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٣٢
درصد كل جمعيت اروپا از طبقات كارگرى بودند. بنابراين، رشد اتحاديههاى صنفى و كارگرى نبايد تعجب برانگيز باشد. البته، زنان در خلال اين ايام، براى تغيير وضع خود دست به تلاش زدند و دستاوردهايى اندك به دست آوردند. تلاش بسيار و دستاورد كم سياسى از سوى طبقات اجتماعى، آنارشيسم را دامن زد كه بر آن بود تنها از طريق حذف دولت مىتو غرب شناسى(٢) سطح(١) ٤٤ خداحافظى دموكراسى ص : ٤٢ ان به آزادى حقيقى دست يافت. «١» مهمترين تحولات دولتهاى ملى در عصرترقى، عبارت بود از: محدود شدن قدرت مجلس اعيان (انگليس ١٩١١)، تصويب قانون اساسى جمهورى سوم (فرانسه ١٨٧٥)، تصويب قانون اساسى جديد (اسپانيا ١٨٧٥)، اعطاى حق رأى عمومى به مردان (ايتاليا ١٩١٢)، تصويب قوانين رفاه اجتماعى (آلمان ١٨٨٩)، اعطاى حق رأى به عموم مردان (اتريش ١٩٠٧) و اجراى اصلاحات اجتماعى (روسيه ١٩١١). دولتهاى ملى، بيشتر از ترس رشد سوسياليسم و توسعه اتحاديههاى صنفى و مطالباتشان به اقدامات فوق دست زدند و در اين فضا كه وفادارىها و گرايشهاى ملى در حال افزايش بود، دولتها به تأثيرپذيرى از آن، به گسترش خدمات اجتماعى پرداختند. راه ديگرى كه دولتها براى افزايش وفادارى مردم پيدا كردند، ماجراجوييهاى توسعه طلبانه و توفيقهاى نظامى بود كه مىتوانست سرپوشى بر ناآراميهاى سياسى و ناكارآمدىهاى اجتماعى باشد. چنين اشتياقى، جنگ اول جهانى را اجتنابناپذير مىساخت. «٢» نتيجه از بررسى حوادث و وقايع قرن هفده تا پايان قرن نوزده ميلادى، نتايج زير به دست مىآيد:
١- گرچه علم در اين دوره، پيش رفت. و برخى ازنيازهاى مردم را بر آورد، ولى به تدريج، جاى دين را در حد بالايى گرفت و نياز به معنويت را كاهش داد.