غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٢
مؤلفههاى اصلى رنسانس، به عرصههاى مختلف اجتماعى سرايت كرد؛ از جمله جايگاه نجبا و اشراف زمين دار، تنزل و طبقه متوسط شهرى رشد قابل توجهى يافت.
نظام ديپلماسى، تغييرات جديدى پيدا كرد؛ مانند ضرورت اقامت دائمىتر سفير در كشور محل مأموريت. هنرمندان عهد رنسانس، تقليد از طبيعت را هدف اصلى خود قرار دادند. استفاده از آهنگهاى غير دينى و ترانههاى عاشقانه دسته جمعى متداول شد.
دولتهاى رنسانسى، دولتهاى غير مذهبىتر، غير متمركزتر و در ضديت بيشتر با طبقه اشراف و تلاش در كنترل كليسا بودند. على رغم اين تحولات، وضعيت ايتالياى قرن شانزدهم از نظر ماكياولى چنان وخيم است كه او مىكوشد، شهريار قدرت مندى را بسازد و به عرصه سياست بياورد كه جراحات عقب ماندگىهاى ايتاليا را التيام بخشد. «١» كليسا نيز تأثيرات مهمى از رنسانس پذيرفت. شوراى جهانى كليسا در ١٤١٨، اصلاح كليسا را به تصويب رساند. در خارج از ساختار رسمى كليسا، از سوى كشيشان، تلاشهاى فراوانى براى ردّ بدعت، آغاز گرديد؛ بدعتهايى چون ادعاى پاپها به اقتدار دنيوى مبتنى بر دين، لزوم زيارت و حرمت گذارى به قديسان، منع دينى مراجعه مستقيم پيروان مسيحى به انجيل، و نيز رنسانس، پرسشهاى تازهاى را در باب سنتهاى قرون وسطايى برانگيخت. پيروان و هواداران اصالت بخشى با پررنگتر كردن نقش انسان در عرصه حيات اجتماعى و كاهش نقش سياسى مذهب، از بازگشت به منابع اوليه مسيحيت و انتقاد از رسوم جارى مذهبى حمايت مىكردند. البته اين حركت، بعد جاى خود را به رنسانس مذهبى عميقترى داد كه از آن به «عصر اصلاح دينى» ياد مىشود. «٢» اصلاح دينى «اصلاح دينى» يا «جنبش اصلاح دين» كه آن را به شورش بر ضد استبداد كليسايى و مبارزه بر ضد خرافه پرستى مسيحيان هم معنا كردهاند، «٣» در پى رنسانس اتفاق افتاد، و