غرب شناسى(2) سطح(1)

غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٧

نهادن مسيحيت سنتى و روى آورى به دنياگرايى، ريشه در رنسانس دارد؛ ولى از آن زمان تا قرن هيجدهم ميلادى؛ دنيا گرايى، دامنه وسيعى نيافت. از آن به بعد، ماده گرايى جاى پرستش مذهبى را گرفت. «١» روشنگرى چيست؟ ايمانوئل كانت (متوفى ١٨٠٤) در تعريف آن مى‌گويد:
روشنگرى، نهضت متفكرانى بود كه جرئت مى‌كردند بينديشند و بدانند، در واقع، روشنگرى نهضتى است كه از كاربرد روش علمى براى فهم تمام جوانب زندگى حمايت مى‌نمود، و از مردم مى‌خواست تا خود را از قيد و بندهاى گذشته رها كند، به اميد اين كه به سوى جامعه‌اى بهتر از آنچه به ارث برده‌اند، گام بردارند. تغييرات مهم فكرى كه در عصر و نهضت روشنگرى در نيل به جامعه مطلوب‌تر، اتفاق افتاده عبارت بودند از:
١- اشاعه علم تجربى: انديشمندان قرن هجده، بر خلاف گذشته، دانش را از منابع غير دينى به دست مى‌آوردند.
٢- شك گرايى دينى: بر خلاف قرن هفده، شك گرايى نسبت به اصول عقايد مسيحيت عموميت پيدا كرد. «٢» نهضت روشنگرى، الهام فكرى خود را از دو انگليسى، جان لاك (متوفى ١٧٠٤) با انكار عقايد فطرى در انسان و آيزاك نيوتن (متوفى ١٧٢٧) با طرح قانون حركت مى‌گيرد، و در سطح كشورها، اين نهضت بيش از هر چيز، از فرهنگ فرانسه تأثير پذيرفته است؛ زيرا بيش‌تر رهبران نهضت، فرانسوى بودند، و آنها به زندگى در اين دنيا و راههاى پيشرفت و كسب سعادت در آن بدون رويكرد به دين، مى‌انديشيدند. نهضت روشنگرى، در طول سده هجدهم، راه تكامل پيمود و هر نسل آن، از نسل قبلى، تندروتر مى‌شد؛ ولى سه تن از آنها، بيش از ديگران در عرصه روشنگرى درخشيدند، «٣» كه عبارتند از:
الف- منتسكيو (متوفى ١٧٥٥) با حمله به مذهب سنتى، حمايت از تساهل مذهبى،