غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٦
تصاحب رهبرى اروپا مىدانند. همين مورخان، جنگ سى ساله را صرف نظر از تشكيل اتحاديه پروتستانى (١٦٠٨) و كاتوليكى (١٦٠٩) به چهار مرحله بوهمى يا اسپانيايى (٢٥- ١٦١٨)، دانماركى (٢٩- ١٦٢٦)، سوئدى (٣٥- ١٦٣٠) و فرانسوى (٤٨- ١٦٣٦) تقسيم كردهاند. به هر روى، جنگ سى ساله، مهلكترين جنگى بود كه اروپا از زمان جنگهاى صد ساله ١٤٥٣- ١٣٣٧ به خود ديد، و نيز به دليل تعداد ملل درگير و نبردهاى فراوان، بعضى آن را جنگ جهانى اول ناميدند. جنگهاى سى ساله، سرانجام با صلح وستفاليا (١٦٤٨) در آلمان، و صلح پيرنه (١٦٥٩) بين فرانسه و اسپانيا به پايان رسيد. «١» صلح وستفاليا و پيرنه، نتايجى را براى كل اروپا به همراه آورد كه بخشى از آن عبارتاند از:
١. واقعيت طريقتهاى گوناگون پرستش خدا با رسميت يافتن اروپايى پروتستان، نهادينهتر شد. (گسست يكپارچگى قلمرو مسيحيت).
٢. با رسميت يافتن پروتستان با ديدگاههاى دنياگرايانهتر، دل مشغوليهاى مذهبى جاى خود را به دنيا گرايى داد. (دنياگرايى مسيحى)
٣. نظم جديدى در اروپا به وجود آمد كه بر پايه آن حدود مرزهاى داخلى و مناطق نفوذ خارجى دول اروپايى مشخصتر گرديد. (ظهور سيستم ملت كشور)
٤. حقوق بين الملل در مسير رشد فزاينده قرار گرفت، اما كار چندانى براى دستيابى به حل مسالمتآميز مشكلات بشر نكرد. (عصر روشنگرى)
عصر روشنگرى آراى انديشمندان سياسى و دانشمندان طبيعى سده هفدهم، تنها بر بخشى از نخبگان تحصيل كرده، تأثير گذاشت؛ اما در قرن هجدهم، چنين آرايى، چنان تأثير وسيعى بر جامعه اروپايى نهاد كه به همين دليل از آن، به «عصر روشنگرى» نام مىبرند.
در عصر جديد، مسيحيت سنتى كنار رفت، و دنياگرايى افراطى، قوام گرفت. البته كنار