غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٣
نصيب آنان ساخت، مثلًا در ١٩٧٩، سقط جنين در فرانسه مجاز شد. «١» اين جنبش، از اوايل دهه ١٩٩٠، از طريق بررسى مسائل زنان در حوزههاى دانشگاه و اتحاد با جنبشهاى زيست محيطى، ضد هستهاى و ... به گرايشهاى جديد روى آورد به هر روى، آنچه در جنبش فمينيستى مهم جلوه مىكند، دو چيز است:
١- بيشتر خواستههايى برخلاف طبيعت جسمى و روانى زنان، ناشى از فضايى است كه تمدن غرب فراهم آورده؛ ٢- علت زاده شدن و تداوم و توسعه جنبش فمينيستى آن است كه تمدن پر ادعاى غربى توجهى به حقوق واقعى زنان ندارد و لذا، جنبش گران فمنيستى در پاسخ به اين بىتوجهى پا به عرصه گذاشتند. «٢» نقدهاى بسيارى بر فمينيسم وارد است كه يكى از مهمترين آنها انتقادى است كه به مفهوم برابرى وارد مىشود. زن و مرد داراىظرفيتها و ويژگيهاى طبيعى يكسان نيستند و به ديگر بيان، از لحاظ زيستشناسى و روانشناسى مختلفاند. بنابراين، برابرى با وجود اين زمينههاى متفاوت، نه ارزشمند است و نه آرامش بخش. در واقع، پذيرش برابرى زنان و مردان، دور شدن از واقع گرايى و عدم رعايت تناسب ميان برنامهها و قوانين با ويژگىهاى طبيعى و نيز حركت بر خلاف مسير طبيعى رشد زن و مرد است. دو تن از كسانى كه زمانى فمنيست بودهاند، سخنانى در اين زمينه دارند كه براى بيان مقصود ما كارگشا مىتواند بود:
١- جرير گرير: آزادى زن به آزاد شدن مرد از تعهدات خانوادگىاش نسبت به همسر و فرزندان به ويژه در تأمين هزينههاى خانواده منجر شده است. مرد امروز، زندگى بدون مسئوليت مىطلبد و زنان را با بار مشكلات اقتصادى تنها گذاشته است. «٣»