غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٤٤
قدرت وسيع پليسى بهره مىگرفتند، اما بزرگترين دلمشغولى آنها، خلق نهضت تودهاى به شيوه فاشيست و كمونيست نبود. در عوض بيشتر مىخواستند از نظم اجتماعى موجود دفاع كنند. در نتيجه، اين دسته از دولتهاى استبدادى، سعى كردند تا مشاركت تودهها را محدود نمايند و نيز، بر اطاعت منفعلانه توده مردم، نه دخالت فعالانه آنان به منظور دستيابى به هدفهاى رژيم، علاقهمند بودند. به هر روى با ظهور دولتهاى خود كامه تك حزبى و استبدادى، بطلان اين پندار كه غرب پس از جنگ جهانى غرب شناسى(٢) سطح(١) ٥٦ جامعه بى بند و بار ص : ٥٦ اول، در حال ورود به عصر جديدى از آرامش داخلى، رشد اقتصادى و نهادينه سازى دموكراسى است، آشكار گشت. «١» جنگ جهانى دوم سخنرانىهاى جنگ طلبانه هيتلر، ايدئولوژى ستيزهجوى فاشيسم، تحميل شرايط سنگين به آلمان در قراداد ورساى، ميل آلمانىها به دستيابى به فضاى بيشتر، ناتوانى جامعه ملل در برقرارى امنيت جهانى مانند عدم توانايى در ممانعت از تجاوز ژاپن به چين (١٩٣١) و حمله ايتاليا به حبشه (١٩٣٥) و ... زمينههاى جنگ جهانى دوم را فراهم آورد، و لذا سرانجام، با اشغال لهستان (١٩٣٩) از سوى آلمان، جنگ آغاز شد. «٢» جنگ سه مرحله را پشت سر نهاد:
مرحله اول (٤١- ١٩٣٩): با تصرف لهستان، فنلاند (جبهه شرق) و دانمارك، نروژ، هلند، بلژيك، لوكزامبورگ و پس از آن فرانسه (جبهه غرب) و ليبى (جبهه آفريقا) و رومانى (جبهه بالكان)، آلمان برترى مطلق در جبهههاى جنگ را از آن خود كرد. «٣» مرحله دوم (٤٣- ١٩٤١): در اين مرحله نبرد چهره ديگرى به خود گرفت. زيرا:
الف- آلمان به متحد ديروز خود شوروى حمله برد، و على رغم پيش رويهاى اوليه، نتوانست مسكو را به اشغال در آورد.