غرب شناسى(2) سطح(1)

غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٧

سال گذشته، به يكى از واژه‌هاى كليدى و بحث‌انگيز در مطبوعات و مراكز علمى و ...
تبديل شده است. با اين وصف، تاكنون تعريف جامعى از آن ارائه نشده است، از آن رو كه زوايا و ابعاد جهانى شدن يا جهانى سازى به صورت دقيق، روشن نيست. و نيز، هنوز اين پديده به طور كامل تحقق نيافته تا بتوان آن را شناخت و يا تعريف كامل‌تر از آن عرضه كرد، ولى با توجه به مقدارى كه اتفاق افتاده، مى‌توان جهانى شدن را گسترش فرهنگ اروپايى، تداوم حركت سرمايه دارى و تلاش براى توسعه جهانى الگوهاى آمريكا دانست و به اين دليل، آن را بايد جهانى سازى تلقى كرد. «١» جهانى سازى بر همان مبانى فرهنگى (مانند تلرانس)، سياسى (مانند دموكراسى)، اقتصادى (مانند كاپتياليسم) و اجتماعى (مانند سكولاريسم) غرب استوار است و مى‌كوشد اين اصول را در سراسر جهان استقرار بخشد. بايد تلاش‌هاى فرانسيس فوكوياما در اثر مشهورش، پايان تاريخ و آخرين انسان (١٩٩٢) را در همين مسير ارزيابى كرد. او در اين باره مى‌گويد: دموكراسى ليبرال، شكل نهايى حكومت بشرى است و از اين رو، براى ارزيابى همه پديده‌ها، تنها ارزشهاى دموكراسى ليبرال، معيار قضاوت خواهد بود. اين نظريه، دعوا بر سر اين نيست كه ارزشهاى غربى بهتر است يا نه؛ بلكه با فرض درست بودن اين ارزشها، در پى آن است كه چگونه مى‌توان ارزشهاى غربى را به جهان غير غرب، تعميم دهد و آن را تثبيت كند. «٢» البته، نشان‌هاى بيش‌ترى از ارتباط جهانى سازى و غرب مى‌توان يافت؛ از جمله مانوئل كاستلز با اشاره به عصر اطلاعات، «جهان گرايى» (جهانى سازى) را ظهور نوعى جامعه، شبكه‌اى مى‌داند كه از گذر آن، حركت سرمايه دارى، پهنه اقتصاد، فرهنگ و سياست جامعه بشرى را در بر مى‌گيرد. ديويد هِلد، با وجود نگاه آسيب شناسانه‌اش به جهانى شدن، جهانى سازى را حركت به سوى نوعى دموكراسى جهان شهرى ارزيابى مى‌كند. پل سوئيزى نيز جهانى سازى را تداوم حركت سرمايه دارى مى‌داند و سرانجام،