غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٥٥
مردم است. هواداران چنين سيستمى بر آنند كه نظام دولت رفاه، مردم را آزاد مىگذارد تا در پى سعادت دنيوى و ارضاى نيازهاى مادى خود بر آيند. «١» برنامههاى رفاه اجتماعى، پديده جديدى در اروپا نبود. برخى كشورها از اواخر سده نوزدهم با تعيين مستمرى براى سالمندان، بيمه درمانى و غرامت بيكارى براى كارگران، رفاه نسبى را تدارك ديدند؛ اما اين مساعى، پراكنده و جزئى بود و مردم را به اين اعتقاد سوق نمىداد كه دولت موظف به مراقبت از شهروندان از طريق دخالت در حوزههاى خصوصى آنان است. البته مزاياى اجتماعى، كيفيت و كميت و همچنين نحوه هزينه و اداره آن از كشورى به كشور ديگر، بسيار متفاوت است. به علاوه، دولتها همواره در مستمرى سالمندان سخاوت نشان نمىدادند؛ مثلًا در فرانسه و بريتانيا (دهه ١٩٦٠) به سالمندانى كه سابقه چهل سال كار داشتند، ماهانه چهل دلار حقوق مىدادند. «٢» ارائه خدمات بهداشتى هدف ديگر سيستم رفاه ملى يا دولت رفاه بود؛ اما روش دست يابى به آن تفاوت مىكرد. در فرانسه و كشورهاى اسكانديناوى، بلژيك و سوئيس، مردم ناگزير بودند سهمى از هزنيههاى درمان را بپردازند و اين با ادعاى بيمه درمانى مجانى دولت رفاه منافات داشت. برخى كشورها، كمك هزينه خانوادگى را تنها با هدف تضمين حداقل سطح مادى براى مراقبت از كودكان فراهم كردند. دراوايل دهه ١٩٦٠ بيشتر دانشجويان دانشگاههاى اروپاى غربى، هنوز از طبقات صاحب امتياز بودند. به هر روى، سيستم رفاه يا دولت رفاه، نسلى از شهروندان جديد كاملًا متكى به دولت، را بار آورد. از اين رو، رهبران سياسى نيز مىدانستند سخن گفتن از محدوديت يا كاهش اين مزايا، به معناى خود كشى سياسى خواهد بود. «٣»