غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٤٠
حالت ناتوانى و بيكارى و گسيختگى رها كردند. البته، آمريكا كه در يك طرف جنگ (جبهه متفقين) قرار داشت، و در پيروزى آنان نيز، مؤثر افتاد، نتوانست صلح نامه جنگ جهانى اول (صلح ورساى) را در كنگره به تصويب برساند. يكى از معانى اقدام كنگره، به رسميت نشناختن نظم جديدى بود كه بر پايه صلح ورساى بر جهان سايه مىافكند.
بىميلى نسبت به نظم جديد، در ديگر دولتها (مانند آلمان) و ملتها (مثل ژاپن) هم ديده مىشد، لذا نظم جديد، زمينه بىنظمىهاى جديدى چون جنگ جهانى دوم را پديد آورد. البته، دولت آمريكا با آن همه شعارها نتوانست صلح ورساى را در كنگره به تصويب برساند. به اين دلايل و دلايل ناگفته ديگر، بيست سال بعد از امضاى قرارداد صلح پاريس، اروپا و جهان در مخمصه جنگ مرگ بار ديگرى گرفتار آمدند. «١» بحران بزرگ اقتصادى دو مسئله در ظهور بحران اقتصادى اروپاى دهه ١٩٣٠ مهمتر از همه است. ١- اروپا به پول كلان نياز داشت تا اقتصاد آسيب ديده خود راباز سازى كند، در حالى كه دستيابى به اين پول كلان، با دشوارى مواجه بود. گذشته از آن، دولتهاى متفق مىبايد بدهيهاى جنگى و وامهاى دريافتى خود را به آمريكا مىپرداختند؛ ولى آنها انتظار داشتند كه آمريكا از همه يا قسمتى از بدهى صرف نظر كند. با اين حال، آمريكا از اين كار امتناع ورزيد. ٢- متفقين اميد داشتند كه به آرمانهاى خود در تقويت شركتهاى خصوصى و اقتصاد بازار عارى از مداخله دولت دست يابند، بر عكس، جنگ، اتحاديههاى كارگرى و مؤسسات اقتصادى دولتى راتقويت كرد. از اين رو، لازم بود كه در اقتصاد بعد از جنگ، على رغم ميل باطنى خود، شكلى ازمقررات دولتى را بر اين سازمانها حاكم نمايند. «٢» ماجراى بحران بزرگ اقتصادى از اينجا شروع شد كه در اواسط دهه ١٩٢٠، قيمت فراودههاى كشاورزى به علت افزايش توليد، رو به سقوط نهاد. به علاوه، در اين زمان، اقدام كشورهاى مركزى و شرقى اروپا، در بستن بازارهاى خود به روى كالاهاىديگر،