غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٣٩
اول را حل و فصل نمايند و نظم جديدى را پى بريزند. اين نظم جديد، چيزى بيش از تصرف سرزمينهاى ديگران نبود. اسناد سرى منتشر شده وزارت امور خارجه روسيه تزارى توسط بلشويكها (١٩١٧) هم نشان داد كه دولتهاى متفق و متحد، براى تصرف سرزمين ديگران، جنگ را آغاز كردهاند. از اينرو، كشورهاى حاضر در كنفرانس، طرح پيشنهادى وودرو ويلسن- رييس جمهور آمريكا در ١٩١٨- مبنى بر انعقاد قرارداد آشكار صلح، كاهش تسليحات به قدر حفظ امنيت داخلى، عدم تحميل و اجبار به برقرارى حاكميت غير دلخواه بر كشورهاى مغلوب را مورد بى مهرى قرار دادند. خود او هم بر سر ترتيبات استعمارى ارضى جديد، براى اين كه تأسيس جامعه ملل تضمين شود، مصالحه كرد؛ زيرا بر اين باور بود كه جامعه ملل فعال، بعداً ميتواند ترتيبات نامناسب را اصلاح كند. «١» در اين كنفرانس، ويلسن، كلمانسو و لويد جرج، به نمايندگى از ٢٧ كشور حاضر، تصميم گرفتند مجازاتى سنگين براى آلمان تعيين نمايند و آلمان را مقصر در شروع جنگ قلمداد كنند، و غرامت سنگينى بر او ببندند. سرانجام آنها به كاهش قابل توجه تسليحات و استحكامات آلمان رأى دادند و زمينهاى فراوانى را چه از سرزمينهاى به تصرف در آورده و چه از سرزمينهاى آلمان، از چنگ آن كشور در آوردند؛ اما تصميمات كنفرانس در مورد امپراتورى عثمانى، شديدتر بود. امپراتورى چند صد ساله عثمانى، قطعه قطعه شد و در پى آن، كنترل و قيمومت لبنان و سوريه را به فرانسه، و عراق و فلسطين را به انگليس سپردند. در واقع، نظام قيمومت نمىتوانست اين حقيقت لگدمال شده را پنهان كند كه اصل حاكميت ملتها در كنفرانس پاريس، فقط براى اروپاييان و نه ملتهاى ديگر بوده است. «٢» ديرى نگذشت كه مذاكرات و پيمانهاى صلح پاريس، مورد انتقاد شديد قرار گرفت.
اين انتقاد هم از جانب ملتها و دولتهاى شكست خورده و نيز از سوى كسانى چون مينيارد كنيز- اقتصادان مشهور بريتانيايى- صورت مىگرفت. به عقيده كنيز، فاتحان، اروپا را در