غرب شناسى(2) سطح(1)

غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٣٦

مدتها چون آتش زير خاكستر، اروپا و جهان را به سوى جنگى بزرگ به پيش مى‌راند؛ از جمله ملى‌گرايى و نظامى‌گرى اروپايى. «١» تشكيل كشورهاى اروپايى، بر پايه ناسيوناليسم، نه اينكه حس اخوت بين المللى را تقويت نكرد، بلكه به رقابت بر سر منافع استعمارى و بازرگانى منجر شد. هر كشور اروپايى به حاكميت خود مى‌انديشيد، و خويش را تابع منافع يا اقتدار بالاتر نمى‌ديد. به علاوه، ناسيوناليسم، همه گروههاى قومى را به داشتن يك كشور مستقل اميدوار كرد؛ ولى عدم دستيابى به آن، اين گروهها را به شدت ناراضى ساخت؛ مانند اسلاوها در بالكان و ايرلنديها در انگليس. كوششهاى اروپايى در بازسازى و نوسازى ارتش، زمينه‌اى ديگر براى جنگ خانمان‌سوز گرديد و چون نظام وظيفه عمومى، در بيشتر كشورهاى غربى، رسمى و رايج شد، حجم جنگ‌افزارهاى نظامى كشنده و تعداد نفرات نظامى ارتشها افزايش يافت. با رشد ارتش، نفوذ رهبران نظامى نيز بالا گرفت؛ رهبرانى كه به اقدام نظامى براى دست‌رسى به اهداف خويش، بيش‌تر مى‌انديشيدند. «٢» برخى گروهها، ملتها و كشورها بر اين باور بودند كه جنگ: الف- در صورت شروع، با ديپلماسى قابل كنترل است؛ ب- بيش‌تر از چند هفته طول نمى‌كشد؛ ج منفذى مسرت بخش براى خلاصى از بورژوازى ملال آور غربى است؛ د وسيله‌اى براى كنترل خود خواهى ملتها است. اما همه اين پندارها بر باد رفت و تصور يك جنگ مقدس را زايل كرد؛ زيرا ميدانهاى نبرد، به جهنمى از سيم‌هاى خاردار، قيفهاى انفجارى و مردان مصدوم و مقتول تبديل شد. جنگ، تمركز گرايى دولتى را تشويق مى‌كرد و بسط قدرتها، نتيجه منطقى پاسخ به بحرانهاى داخلى ناشى از جنگ بود. كار اجبارى و خدمت غيرداوطلبانه در اغلب كشورها به اجرا درآمد. در بيش‌تر كشورها، غذا جيره‌بندى شد.
در اين ميان، فرقى بين دولتهاى استبدادى و دموكراتيك وجود نداشت. از سال ١٩١٦، با افزايش نارضايتى درباره جنگ، شاهد شدت عمل دولت‌هاى درگير جنگ با مخالفان جنگ بوديم. سانسورها شدت گرفت، آزاديهاى مدنى محدودتر گرديد، اعتصابات و