غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٢٩
محافظه كارى ادامه داد تا سرانجام در ١٨٤٨ (موج دوم آزادى خواهى اروپايى) على رغم اعتراض جنبش رمانتيسم (آرمان گرايى مخالف عقل) منطق و مذهب گريزى ليبراليستى پيروز شد و اصلاحات اجتماعى بر پايه آزادى خواهى آغاز گرديد. به هر روى، نيروها و انديشههاى رها شده و متأثر از دو انقلاب فرانسه (چون آزادى خواهى) و صنعتى (سلطه انسان بر طبيعت) رجعت اروپا به يك سده قبل را ناممكن مىنمود؛ ولى باز، جنبههايى از نظم قديم وجود داشت، و به مصاف و نبرد با دنياى جديد ادامه مىدادند. با اين وصف، انقلاب ١٨٤٨ به سرانجام كامل نرسيد؛ بلكه تنها وحدت ملى در ايتاليا (١٨٧٠) و آلمان (١٨٧١) تحقق يافت. الكساندر دوم (ترور ١٨٨١) در روسيه به اصلاحات وسيع دست زد و بسيارى از كشورهاى اروپايى، نظام سلطنت مشروطه را پذيرفتند؛ اما تحقق اين اهداف به دست رهبران آزادى خواه و ملى گرا صورت نگرفت؛ بلكه نتيجه كوشش نسل جديدى از رهبران محافظه كار بود كه به پيشگامى در عرصه سياستهاى واقعگرايانه شهرت يافته بودند. «١» مناسبات بين المللى و داخلى غرب در طول سالهاى ١٨٥٠ تا ١٨٧١، دچار دگرگونيهاى ديگرى هم شد؛ از جمله:
١- صنعت گرايى قاره اروپا به بلوغ رسيد و گرچه در اين دوره، گاه دچار كسادى و ركود اقتصادى مىشد، اما اين ايام، ايام رفاه اقتصادى بود. ماركسيسم نيز در واكنش به روابط و شرايطى پديد آمد كه صنعتگرايى در عرصه روابط پرولتاريا (كارگران صنعتى) و سرمايه داران (بورژوازى) و ... به وجود آورد. به بيان ديگر، كمونيستها بر اين باور بودند كه جامعه صنعتى سرمايه دارى از ويرانههاى نظام فئودالى غير صنعتى، پيروز بيرون آمده؛ لكن اين پيروزى كامل نشده؛ زيرا سرمايه دارى صنعتى درگير مبارزه طبقاتى جديد شده كه در آن سوى مبارزه، پرولتاريا قرار دارد و اين كارگران قادرند نظام سرمايه دارى را براندازند. علت تخاصم پرولتاريا و سرمايه داران آن است كه اختلاف ارزش واقعى محصول و دستمزد كارگرى كه آن را توليد مىكند (ارزش افزوده)، به جيب