غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٢٥
قرن هجدهم، به منزله پشت سر نهادن آخرين بقاياى نظام كهن اروپايى، چون لويى چهاردهم (١٧١٥) و ظهور نظامهاى جديد است كه اين نظامها، به تأثير از انقلاب آمريكا (١٧٧٧) و فرانسه (١٧٧٨) شكل مىگرفت. نظم قديم اروپايى بر توليد كشاورزى، پادشاهى مطلقه و سلطه گرايى اشرافى استوار بود؛ در حاليكه نظم نوين، بر پايه فرد گرايى، دنيا گرايى و اصولى چون: مساوات، مدنيت و مالكيت ناشى از انقلاب علمى و نهضت روشنگرى دور مىزد. اين دو نيز بر نظامهاى استبدادى اين قرن تأثير گذاشتند، به گونهاى كه سرانجام، نوعى استبداد منورالفكرانه يا خود كامگى روشنگرانه در اواسط قرن هجده پديد آمد و البته، پس از انقلاب فرانسه، خود كامگى نظامهاى استبدادى گذشته تقليل بيشترى يافت؛ ولى اين نظامها، در اروپاى سده هجدهم، همچنان ادامه يافتند.
در عوض، شكوفايى ديپلماسى، انقلاب كشاورزى و رشد جمعيت از ديگر تحولات اين سده به شمار مىآيد، تحولاتى كه هيچ يك به پاى انقلاب آمريكا و فرانسه نمىرسد. «١» وقتى مستعمرات بريتانيا در آمريكاى شمالى عليه مادر كشور خود يعنى انگليس شوريدند، انقلاب آمريكا آغاز شد. علت فورى اين انقلاب، مخالفت انگليس با خريد اراضى واقع در غرب كوههاى آپلاچى از سوى مستعمرهنشينان انگليس مقيم آمريكاى شمالى بود، و هم، قانون تمبر و چاى كه نوعى ماليات جديد و مضاعف تلقى مىشد، به علتها اضافه گرديد و وقوع چند جنگ بين انگليسيها و مستعمرهنشينان را اجتنابناپذير ساخت. سرانجام مستعمرهنشينان و قواى بريتانيا، صلح پاريس را به امضا رساندند كه به منزله پيروزى انقلاب آمريكا بود. اين انقلاب با تصويب قانون اساسى (١٧٨٨) و تشكيل دولت فدرال (١٧٨٩) به تثبيت رسيد. «٢» انقلاب فرانسه، محورى عمده در تاريخ سياسى اجتماعى اروپا است كه در آن، نهادهاى رژيم قديم درهم كوبيده شد و نظم جديدى بر پايه حقوق فردى و نهادهاى